غروب تنهائی

بنام آنکه اشک را آفرید تا سر زمین وداع را آتش نگیرد

تو كيستی، كه من اينگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم

تو چيستی، كه من از موج هر تبسم تو

بسان قايق، سرگشته، روی گردابم

تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟

تو را كدام خدا؟

تو از كدام جهان؟

تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟

تو در كدام چمن، همره كدام نسیم

تو از كدام سبو ؟

من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه كرد با دل من آن نگاه شیرین؟ آه

مدام پيش نگاهی، مدام پيش نگاه!

كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟

كه ذره های وجودم تو را كه می بينند،

به رقص می آيند،

سرود می خواند

چه آرزوی محالی است زيستن با تو

مرا همين بگذارند يك سخن با تو

به من بگو كه مرا از دهان شير بگير

به من بگو كه برو در دهان شير بمیر

بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف

ستاره ها را از آسمان بيار به زیر

ترا به هر چه تو گويی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

كه صبر، راه درازی به مرگ پيوسته ست

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دوردست اميدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است'
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • 2009/7/23 - 2009/8/22
  • 2008/9/22 - 2008/10/21
  • 2008/7/22 - 2008/8/21
  • 2008/6/21 - 2008/7/21
  • 2008/5/21 - 2008/6/20
  • 2008/4/20 - 2008/5/20
  • 2008/3/20 - 2008/4/19
  • 2008/2/20 - 2008/3/19
  • 2007/12/22 - 2008/1/20
  • 2007/7/23 - 2007/8/22
  • 2007/6/22 - 2007/7/22
  • 2007/5/22 - 2007/6/21
  • 2007/1/21 - 2007/2/19
  • 2006/9/23 - 2006/10/22
  • 2006/8/23 - 2006/9/22
  • 2006/7/23 - 2006/8/22
  • 2006/6/22 - 2006/7/22
  • 2006/5/22 - 2006/6/21
آرشیو موضوعی
  • http://tinypic.com/1z3xdf6.jpg
BLOGFA.COM