غروت
در غروب تنهايي تو را به انتظار نشسته ام.....به افق دور دست چشمانت پرواز مي كنم و نام تو را زير لب زمزمه مي كنم و سر مست از لحظه هاي با تو بودن ترانه زندگي را مي سرايم....چشمانم را مي بندم و با قلبم صدايت مي كنم و قلبم از عطر نگاهت لبريز مي شود مي خواهم حضورت را بر بوم دلم جاودانه كنم...به رقص موزون موهايت نگاه مي كنم به سويت مي ايم تا خستگيهايم را درزلال قلبت مرهم گذارم... بناگاه چون گلبرگهاي گل سرخ در تند باد ابديت محو مي شوي ومن دلتنگ حضورت با گريه اسمان همنوا مي شوم..
سه بوسه
بد عاشق شده
بد عاشق شده
******
دريا باش که اگر کسي سنگي به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه متلاطم شوي
غروب
هر وقت که می خوستی صدای کسی و نشنوی قول نمیدم که همرایت صحبت کنم ولی می توانم ساکت کنارت بشینم
هر وقت خواستی فرار کنی ، قول نمیدم که جلوتو بگیرم ولی پا به پایت میدوم
و هر وقت خواستی بری قول نمیدم که منتظرت بمانم ولی اگرآمدی یک شاخه گل روی قبرم بگزار
......

بارانی
با همه بي سرو سامانيم
باز به دنبال پريشانيم
طاقت فرسودگيم هيچ نيست
در پي ويران شدن آنيم
آمده ام بلكه نگاهم كني
عاشق آن لحظه ي طوفانيم
دلخوش گرماي كسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزانيم
آمده ام با عطش سالها
تا تو كمي عشق بنوشانيم
ماهي بر گشته ز دريا شدم
تا تو بگيري و بميرانيم
خوب ترين حادثه مي دانمت
خوب ترين حادثه مي دانيم؟
حرف بزن بغض مرا باز كن
دير زمانيست كه بارانيم
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ي يك صحبت طولانيم






