بد عاشق شده
یکی بود یکی نبود يک دختر كوري در اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يک دوستی داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگر من چشمام داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي ماندم يک روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. برایش گفت من ديگه تو را نمي خواهم برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ برایش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
بد عاشق شده
******
دريا باش که اگر کسي سنگي به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه متلاطم شوي
+ نوشته شده در 2006/8/13 ساعت 12:33 توسط نوید
|
